آسمان را دیدمو آموختم که ابری شوم، بگریم و بعد ، آبی شومصافِ صاف ، سبکِ سبک
پرنده را دیدمو آموختم در آسمان آبی که هیچ وقت انتهایش را ندیده ام به پرواز درآیم
برگ را دیدمیاد گرفتم سبز باشم ، سبزِسبز ، با طراوت و شادو هر وقت خزان زردم کرد ، بدانم که دوباره خواهم رویید
باران را دیدمو آموختم که پاک باشم ، پاک و بی ریا
خورشید را دیدمو دریافتم که غروب هم زیباست و از پس هر غروب طلوعی هست
گل را دیدمو یاد گرفتم لطیف باشممهر و عشق را دیدمو یاد گرفتم لبخند بزنم ، به زیبایی هر چه تمام تر ..دسته بندی :
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل خوشنام